اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
80
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
همىكردند ، پيران آنجا نشسته بودند . گفت از اين پيران شرم نمىدارند ؟ كودكى جواب [ 18 الف ] داد اگر خداوند را نزديك ايشان حرمت بودى ، ايشان را به نزديك ما هيبت بودى . پس هم بدان مقدار كه بنده خداى را بزرگ دارد ، خلق او را بزرگ دارند . و بدان مقدار كه از خداى خود بترسد ، خلق از ايشان بترسند ؛ و بدان مقدار كه امر خداى را سبك دارند ، خداى تعالى ايشان را به چشم خلق سبك دارد . و قيل للنبى صلى الله عليه و سلم هل يعرف العبد منزلته عند ربه قال يعرف انظر ما منزلة الله عندك . و قوله : « و عميت عما دون العرش ابصارهم » . نابينا گشت از هرچه فرود عرش است بيناييهاى ايشان . معنى اين آن است كه به هيچچيز بازننگرند دون حق تعالى . از اين نابينايى مراد ننگرستن است نه حقيقت نابينايى . و از اين بصر بصر باطن خواهد نه بصر ظاهر . يعنى سر خود را به هيچچيز مشغول نگردانند از جمله مخلوقان . از بهر آنكه شغل حق تعالى ايشان را چنان گردانيده است كه به هيچچيز نپردازند . و اگر قوت همه خلق يك تن را بود ، و به گزارد حق خداى تعالى مشغول گرداند ، حق خدا افزون آيد و او عاجز آيد . پس يك تن ضعيف از حق تعالى چگونه فراغت يابد تا به غير او پردازد ؟ ! و شايد كه اين را معنى آن باشد كه از بزرگى حق كه در سر ايشان افتاده است غير حق را به نزديك ايشان چندان مقدار نمانده است كه به وى بازنگرند . و همواره به چيزى نظر كردن غفلت باشد از غير آن چيز . و بنده يا از همه كون غافل بايد تا به حق تعالى نظر تواند كردن ، يا از حق تعالى غافل بايد تا به غير او نظر تواند كردن . و شايد كه معنى اين آن باشد كه ايشان نظر سر بدان يافتهاند كه از غير حق اعراض كردهاند ، بترسند كه اگر طرفة العينى به غير حق اقبال كنند از حق اعراض كنند و هم در آن اعراض بمانند و بيش راه نيابند . يكى از بزرگان چنين گفته است : من غمض عن الله طرفة عين لم يهتد اليه ابدا . پس آن كس كه در همه عمر خويش طرفة العينى